عناوين خبری سفارت جمهوری اسلامي ايران                                          20:30 - 87.07.16

 
 

متن سخنراني های حجه الاسلام دکتر حاج ابراهيم در ايام ماه مبارک رمضان.

خلاصه بحث شب هجدهم: « پارسائي و خصائص آن »

1. به تصريح قرآن در آيه 183 سوره بقره هدف از واجب شدن روزه پارسامنش و تقواپيشگي است.

2. تقوا از ريشه «وقايت» به معناي نگهداري و حفظ بوده و در كاربردهاي قرآني در مقابل «فجور» بكار مي رود. فجور نيز به معناي ظهور «فسق» است و فسق هر عملي است كه آدم را از شان انساني او دور كرده و از پوسته انسانيت بيرون آورد. از اين رو  «تقوا» نگهداري و حفظ خود  از هر امري است كه ما را از شان  انساني مان دور مي كند.

3. تقوا و پارسائي بنابر آيات قرآني دست كم سه خصوصيت دارد:

الف) پارسائي مبنا كرامت آدميست و هر كس كه پارساتر است نزد خدا كريم تر است:
       ‌ان اكرمكم عندالله اتقاكم (حجرات/113)

ب) پارسائي زاد راه حركت به سوي سعادت و نيكبختي است:
     و تزودوا فان خيرالزاد التقوي(بقره/197)

ج) به تصريح قرآن در سوره مائده (آيه 27) مبناي قبولي اعمال آدمي، پارسائي و تقواي او است و عملي كه از آدمي صادر مي شود اگر از سر تقوا نباشد مقبول نخواهد شد: انما يتقبل الله من المتقين (مائده/27)

يا ايهاالدين امنوا كتتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون (بقره/183)
 

خلاصه بحث شب نوزدهم: « برخي از مهم ترين آثا ر پارسائي »

1. پارسائي كه هدف از تشريع روزه داري است، در زندگي دنيوي و اخروي آدمي آثار و ثمراتي دارد كه برخي از مهمترين آنها به شرح زير است:

الف) خروج از بن بست ها: انسان متقي هر چند به بلاها و تنگناهاي زندگي مبتلا ميشود ولي اثر تقوا اينجا ظهور مي كند كه اين ابتلائات و سختي ها به بن بستي گريز ناپذير براي او تبديل نمي شود و در اموري كه به ظاهر بن بست زندگي مي نمايند خدا براي انسان پارسامنش راه گريزي قرار مي دهد: و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب (طلاق/3)

ب) رزق هاي حساب ناشده در محاسبات بشري اثر دوم پارسائي:

اولا رزق هر انسان چيزي است كه نيازي از نيازهاي آدمي را مرتفع سازد و از آنجا كه نيازهاي ما دسته اي مادي و دسته اي باطني اند بالتبع رزق به رزق هاي مادي و رزق هاي معنوي تقسيم مي شود مثلا «علم»، «عشق به حق و اولياي حق» از جمله اين رزق هاي معنوي اند، و مسكن و مركب و غذا از جمله رزق هاي مادي اند.

به علاوه، در تقسيم ديگر رزق ها (چه مادي يا معنوي) گاه در محاسبات ما مي گنجند و محتب هستند و گاه خارج از محاسبات ما و غير محتسب هستند. حال از آثار پارسائي آنست كه خداوند از جايي كه ما گمان نمي بريم و به حساب نمي آوريم به ما رزق ميرساند. (اعم از رزق مادي و معنوي)

   هلـــــــــه نوميد نباش كه تو را يار براند               گرت امروز براند نه كه فردات بخواند

   اگر او بر تو ببندد مرو و صبر كن آنجا                    زپس صبر تو را او به سر صدر نشاند

   و گرنه او بر تو ببندد همه درها و مكان ها            ره پنهان بنمـــــــايد كه كس آن راه نداند
 

خلاصه بحث شب بيستم: « تجارت عمر »

1. آدميان عليرغم شغل هاي مختلف در اين عالم از نقش واحدي برخوردارند و جملگي در كل عمر خود به تجارت مشغولند و تاجرند، يعني استعدادها، قوا و سرمايه هاي خداداد خود را در مسيري بكار انداخته و در پايان يا سرمايه ها را مي بازند و به « خسارت» مبتلا ميشوند، و يا با حفظ سرمايه ها، آن را «رشد» مي دهند لذا همه تعاليم ديني براي اين منظور آمده اند كه ما را از رنج ورشكستگي نجات داده و به رشد برسانند: يا ايها الذين امنوا هل ادلكم علي تجاره تنجيكم من عذاب اليم (صف/10)

2. براي تجارتي رشد آيند كه از ورشكستگي و خسران به دور باشد بايد « اصولي» را رعايت كرده و « آدابي» را ملتزم بود. اين اصول به تصريح سوره عصر چهار امرند:

الف) ايمان - كه از مقوله محبت و عشق است. (عشق به خدا و پيامبر و معاد و غيب)

ب) عمل صالح - كه با عمل حسنه متفاوت است. هر عملي كه برخوردار از «حسني فعلي» باشد و با « حسني فاعلي» همراه گردد « عمل صالح» خواهد بود.

ج) تواصل به حق-‌ سفارش متقابل مومنان، يكديگر را به حقايق و حقوق.

د) تواصل به صبر - خواه صبر در انجام طاعات و خواه صبر در ترک معاصي و خواه صبر بر مصيبت هاي زندگي.

3. همه عبادات و رعايت واجبات و محرمات، ادب، حضور نزد خدا هستند كه آداب توفيق در تجارت رشد آيندند:

   دين ســــــــراپا س‍‍‍‍‍‍‍‍ـوختن اندر صلب                  انتهايش عشــــــــــــق و آغازش ادب

   آبروي گل به رنگ و بوي اوست                       بي ادب بي رنگ و بو، بي آبروست
 

خلاصه بحث شب بيست و يكم: « بندگي غايت خلقت آدمي »

1. در باب هدف از خلقت مي بايست بين دو سوال فرق گذاشت:

سوال از هدف خالق و صانع

سوال از هدف مخلوق و مصنوع

معمولاَ در پاسخ سوال اول جوابي گفته مي شود كه بواقع جواب سوال دوم است و لذا  قانع كننده به نظر نمي رسد، مثلاَ در برابر اين سوال كه «خدا چرا ما را آفريد؟» گفته مي شود: براي اينكه ما به تكامل برسيم. در حالي كه اين پاسخ سوال دوم است نه اول.

2. براي پاسخ به سوال اول، كه چرايي خلق از سوي خالق است بايد نكاتي را متذكر شده و سپس پاسخ اصلي را نتيجه گيري كنيم: اولاَ خدا كمال محض و غناي بيكران است، ثانياَ كمال امري مطلوب و محبوب است و در نتيجه خدا نسبت به ذات و كمالات ذاتي خويش مبتج است و عشق مي ورزد. ثالثاَ عشق به يك امر به همه آنچه كه به آن امر مربوط است و نسبتي دارد سرايت مي كند، از اينرو خدا به تبع عشق به اسماي حسناي خود به ظهورات و جلوه هاي اين اسماء (كه همان موجودات ممكن الوجود و مخلوقات هستند) عشق مي ورزد و لذا آنها را مي آفريند به خاطر اينكه آنها را دوست دارد، آن هم محبت و عشقي برخاسته از كمال و محبت به ذات و نه محبتي برخاسته از نياز به قول جناب حافظ:

در ازل پرتو حسنت زتجلي دم زد                   عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

3. در باب هدف آدمي پس از خلقت (هدف مخلوق)، از نگاه تعاليم ديني آدمي خلق شده است تا به مقام بندگي خداوند نايل شود، چنانكه فرمود:

و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون (ذاريات/56)

4. عبوديت و بندگي با عبادت متفاوت است عبوديت رسيدن به جايي است كه همه افعال و حركات و سكنات انسان بر پايه 4 ركن زير صورت گيرد:

الف) معرفت: كه زمينه ساز صدور نيت خالص الهي از آدمي است.

ب) نيت

ج) سنت: نيت خوب بايد منتهي به فعلي مطابق سنت حق شود و گرنه ما با نيت خوب، كار بد مي كنيم.

د) رعايت اهميت: كه در هر لحظه به مهم ترين گزينه اي بپردازيم كه در دايره مقدورات و امكانات ما براي ما ممكن است.
 

خلاصه بحث شب بيست و دوم: « وجاهت نزد خدا »

1. همه انسان ها طالب محبوبيت و مقبوليت در چشم و دل ديگران اند ولي گاه براي كسب اين محبوبيت به سراغ راه هايي مثل فخر فروشي و خودنمايي مي روند كه به جاي «محبت» نفرت نسبت به آنها را در دل ها مي نشاند.

2. بنابر تعاليم ديني، برخي امور اگر در زندگي انسان پديد آيند، او بخواهد يا نخواهد و بداند يا نداند محبوب دل ها قرار مي گيرد، از اين جمله امور زير قابل ذكرند:

الف) ايمان و عمل صالح:‌ ان الذين امنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا (مريم/96)

ب) حضور قبل در نماز

ج) صداقت

د) حسن نيت

3. آنچه موجب محبوبيت ما در دل ها است نه «جمال» (زيبايي صورت) بلكه «وجاهت» (زيبايي سيرت) است.

4. براي كسب «وجاهت» در دل ها اگر مستقيماَ به سراغ دل ها برويم توفيقي نمي يابيم چرا كه «دل ها» در اختيار آدميان نبوده و تحولات قلوب بدست مقلب القلوب است، لذا وجاهت در نزد مردم در گرو وجاهت در نزد خداست.

5. براي وجاهت يافتن نزد حق، بهترين وسيله اولياي دين و ائمه معصومين هستند چنانكه در زيارت عاشورا مي خوانيم: «اللهم اجعلني عندك وجيها بالحسين عليه السلام في الدنيا و الاخره»

هر كه خواهد هم نشيني با خدا                       گو نشيند در حضور اوليا


خلاصه بحث شب بيست و سوم: « مهجوری آدمي »

1. آدميان در اين جهان مبتلاي به فراق اند و جدائي، نه تنهايي

بشنو اين ني چون شكايت مي كند                    از جدائيـــــــــــــها حكايت مي كند

2. غفلت از اين حس فراق و خاموش شدن چنين حسي موجب پوچي و خلاء معنا در زندگي انسان شده كه به صور زير ممكن است بروز و ظهور يابد:

الف) خودكشي

ب) جنون

ج) مستي و تخدير

د) سنگ شدگي و بي تفاوتي نسبت به همه چيز

ز) عصيان نسبت به همه چيز

3. شعله وري و شكوفائي اين حس فراق موجب معنويتي عميق در زندگي مي شود كه با خود آثاري به همراه مي آورد.

4. مهم ترين آثار اين معنويت برخاسته از حس فراق به شرح زيرند:

الف) اشتياق به وصال:‌

هر كسي كو دور ماند از اصل خويش                       بازجــويد روزگار وصل خويش

ب) بي قراري: دل آدمي با چنين حس فراقي با همه دنيا هم به قرار نمي رسد.

در هوايت بي قرارم روز و شــــــــب                     سـر زپايت بر ندارم روز و شـب   

ج) خلوت گزيني: چنين فراق و بي قراري ما را به خلوتي با معشوق ازلي مي كشاند.

قعر چه بگـــــــزيد هر كو عاقل است             زانكه در خلوت صفاهاي دل است     

د) رضايت از گذران عمر در راه وصل به محبوب ازلي.

روزها گر رفت گور و باك نيســــت               تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست   

ذ) ترس و آداب داني:

روي ديگر سكه عشق، خوف از انجام چيزي است كه عاشق را از نگاه محبوب و معشوق ساقط كند، و چنين خوفي آداب داني مي آورد و همه اعمال عبادي ديني «ادب حضور» نزد معشوق ازلي هستند و آدمي به ميزاني كه در عمل مقيد به اين آداب و اعمال است در دعوي عاشقي و شعله وري حس فراقش صادق است. «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني» (آل عمران/31)